خواجه نصير الدين الطوسي
157
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
خلق را در اين عالم فقر و فاقه دامن نگرفتى و ايشان را بهر گونه حرفت و صنعت در اعمالشان با خاطر طلب اسباب معاش خود نبايستى كرد و ( اگر ) رنجها بر شخص و نفس نبايستى نهاد هيچ عقل معيشتى كامل نشدى ، و اگر از نوائب روزگار چنان آيد الحمد للّه الّذي جعل النّوائب صيقل الاحرار و ( اگر ) صيقل النفوس آزادان نه گشتى هيچ عقل قيامتىء آخرتى از قوّت بفعل نيامدى ، و او تعالى خلق خويش را صحّت باز دهد تا با سلامت بدن خويش در آلات و نعماى او تعالى مىنگرند و نصيب و روزىء مقسوم از طيّبات الرزق كه بر ايشان كرامت كرده است برمىگيرند و در راه او تعالى به كار او مشغول مىباشند و شكر و حمد او عزّ اسمه ميگزارند و مرضشان [ 127 ] به آن دهد كه تا كفارت گناهانشان حاصل مىآيد بتضرّع و ابتهال كه بجناب عزّت صمديّت برمىدارند و ثقل خطيئات و مأتمشان سبكتر ميگردد و ميل نفوسشان بتوبه و انابت و گزاردن سجده و شكر و حمد او عزّ اسمه زيادت مىشود و عرصهء توكّل و يقينشان بر او تعالى محلّ واسع ميگردد ، ربّى أمرنى أن يكون نطقى ذكرا و صمتى فكرا و نظرى عبرة ، يعنى پروردگار من مرا فرموده است تا چنان باشم كه نطق من ذكر باشد از كمال عالم آخرت و خاموشئ من فكرى باشد در مبدأ و معاد اين جهان و آن جهان ، و نظر من عبرتى باشد از آفرينش خلق و امر در احتمال بلا و فتنه و شدائد و نوائب ، ميان آن كس كه او را در آن هيچ اختيارى نباشد و ميان آن كس كه او را در آن اختيارى باشد فرق و تفاوت بسيار است ، زيرا كه آن كس كه او را در ميان دو كارى كه ( يكى ) بغايت سهل و يكى بغايت صعب هيچ اختيارى نباشد و احتمال صعوبت آن شدائد او را چنان عجب ننمايد كه از آن كس كه او را